![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستای گلم ببخشید که من دیر به دیر هستم سعی می کنم از این به بعد لااقل هر ماه ۱ یا ۲ کار جدید بزارم ممنون از بزرگواریتون که می خونیدم یا علی.
******************* خیال تو راحت نمردم هنوز هنوز توی شب ها نفس می کشم قدم های رفته به سمت تورو خودم با یکم درد پس می کشم
خیال تو راحت کسی بعد تو نمی تونه چشمامو بارون کنه کسی بعد تو نیست تو زندگیم که دنیامو اینجور داغون کنه
تو رفتی ولی پشت تو، چشم من فقط روی هر دور این ساعته فقط این کمی حالمو خوب کرد خیال تو حالا یکم راحته
نمی ترسم از اینکه فردای من فقط با یه سیگار تو دود شه همین یادگارت برام کافیه که احساس من با تو محدود شه
خیال تو راحت که بخشیدمت فقط آرزومه حلالم کنی از این لحظه های بدون صدات فقط یکمی بی خیالم کنی.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 16:16 توسط بالی |
|
|
از امروز فردای ما باخته
که کمبود این عشق آرامشه شکست حرمت دوستیمون ولی تنم خستگی تو یدک میکشه . تو هستی کنارم ولی خسته ای منم نا امیدم به آیندمون فقط واسه روزای خوبی که بود تا هر جا که جا هست اینجا بمون . سکوتم تو رو اذیتت می کنه و این عشقو از یاد تو میبره خودت اینو می فهمی از هر نگام که حال من از بغض تو بد تره . نگاهم نکن چونکه در گیرتم به هرجا به جز تو نه راهی که نیست جداییه از تو منو می کشه سفر سخت میشه به راهی که نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 0:1 توسط بالی |
|
|
دارم فک می کنم کم کم.......نباشم بهتری انگار
تو هستی اما داغونی...و عشق بی فایدس اینبار دارم فک می کنم بی من....پر از روزای آرومی چه خوبه لااقل پس تو.....یه فردا داری خانومی دارم میرم تو بعد از من....دلت بی خود نمیگیره نمی گی بد شده دنیا.........نمیگی شهر دلگیره نه دیگه فکر من باشو...نه دلواپس نه ناراحت ما اینو هردو می دونیم......نباشم بهتره واست درسته بی تو هر لحظه....دلم یک عمر میگیره برو اما بدون عشقم........کسی جاتو نمیگیره یه حسی هی به من میگه...نباشم بهتره حالت دارم میرم که برگردم......یه روزی باز دنبالت خداحافظ همه چیزم......چه سخته حس تنهایی و داغون تر شدم با این...دروغی که تو اینجایی --------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 20:48 توسط بالی |
|
|
سلام
طرح جدید دولتو که دیدید؟ اعصابمو به ریخته بد جوری 2هفته پیش گواهی ناممو گرفتن هفته ی قبل اول کارت ماشینمو گرفتن بعدم خودمو نتونستم چیزی نگم با همه ی عواقبش میگم... سال هاست اونجا نشستی.......جاتو از کی ارث بردی؟ نه،خدایی راست می گم...واسه ما کی حرص خوردی؟ آدما وحشی تر از قبل.................اسمتو تکرار کردن عدل تو یک اصله اما..................راهتو انکار کردن این حکومت ظالمانست..................جبرتم دیدیم بسه اسمتو بد نام کردن...آدمای خ.............................. {جای خالی اول} نه،کجای دینت این بود...............مردم آزاری ثوابه؟ منجی ٍ آشفتگی ها...................پس چقد باید بخوابه؟ دوست داری کل دنیا...............خسته و مایوس باشه؟ وای اگه مجریه قانون.................فاسد و د.... باشه {جای خالی2} بین ما کلی خدا هست..............جاتو گم کردی گمونم پس کجای این زمینی؟...........خب بگو تا من بدونم!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم تیر 1390ساعت 21:22 توسط بالی |
|
|
کمممممممممممممککککککککککککککککک
من به یک اتفاق تازه نیاز دارم... دلم برای همتون تنگ شده. ----------------------------- نمی دونم چرا دوباره دلم خواست یه چیزی اینجا بنویسم... این اواخر اینجا برام شده بود مثل دفترچه خاطرات... پر از خاطراتی که از خوندن روزانشون اذیت می شدم اما نمی دونم واقعا نمی دونم چرا دوباره نوشتم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 22:11 توسط بالی |
|
|
سلام... خداحافظ...
یه مدتی به تنهایی نیاز دارم خیلی زیاد...خلاصه حلالمون کنید اگه دیگه بر نگشتم...خوشحالم که تونسته بودم اینجا دوستای خوبی پیدا کنم مراقب خودتون باشید و دعام کنید... ------------------------------------------------------------------------------------ پ.ن۱:عذاب می کشم ولی......عذاب من گناه نیست وقتی شکنجه گر تویی...شکنجه اشتباه نیست پ.ن۲:فکر می کنم از آقای بمانی باشه پ.ن۳:یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 19:27 توسط بالی |
|
|
سلام سال نو همتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید...
من هنوز درگیرم به خاطر همین پر از اشکال شما ببخشید[گل][گل] سایه ام رو زمین می خنده..........پشت من دیده تا کجا رفتم شک نکن دل بریدم از عشقت....از کنارت چه بی صدا رفتم دیدم اونو که با تو می رقصید........ماجراتونو سایه ها گفتن اینو از من بدون و باور کن........سایه ها روی هم نمی افتن عشق بازی جنون و این سیگار...دود هایی که روبه رومونه پشتتم تا ته معمامون..................سایتم خوب اینو می دونه سایه ها روی هم نمی افتن.....چشم من مسخ می شد انگاری من که چیزی ندیدم اینبارم..........ماجرا سایه های تکراری سایه ام رو زمین می خنده... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 21:23 توسط بالی |
|
|
خیلی وقته نمی تونم چیزی بنویسم اصلا نمی تونم تمرکز کنم...
اما طبق عادت رفتم سراغ دفترم امشب...ببخشید این دود های لعنتی.........مرداب های خستگی شهر منو بارون و ترس...گنداب های خستگی تردید میشم هر تپش....یاد تو می افته تنم باور ندارم این تویی...باور ندارم این منم می ترسم از تو لعنتی.....دستام می لرزن ببین تکرار میشی پشت هم...تکرار تو صرفا همین این دود های لعنتی...می سوزی و خط می خوری برگشت راه ما کجاست....می دونم از من دلخوری راهی نمونده واسمون....با دود ها سر می کنم با اینکه می دونم بدی......حرفاتو باور می کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:39 توسط بالی |
|
|
چند تا کار نیمه که هیچ وقت ادامشون ندادم
۱ نگرانتم نمیفهمی.......................به گمونت که بی تو آرومم تو سکوت شبا نمی ترسم...............تا عبد بی بهانه می مونم هرچه قد بد بشی تورو می خوام....همه چی با تو ظاهرا خوبه لااقل همینو باور کن..................تو که باشی حال من خوبه ۲ توی باتلاق شهر درگیری...دست و پا میزنی به من برسی رد شو از موج های تهرانی........تا به ماجرای زن برسی ۳ دلم میگیره از این بی تو بودن........تموم لحظه هامون گریه داره همه دیدن که تو بغضت شکسته....تو حق داری عزیزم گریه داره چرا حس می کنم با من اسیری.........ولی سخته هنوزم دل بریدن دیگه پشت سر راه منو تو................همه قربونیارو سر بریدن ۴ کاش من آدم نبودم کاشکی...........ماجرای غم نبودم کاشکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:29 توسط بالی |
|
|
اینو خیلی وقت پیش نوشتم میدونم کلی مشکل داره ولی یادآور خاطرات بدیه که مرور تنهایی روزمرشون اذیتم میکنه نوشتم که نظرتونو بدونم مچکرم.
منو قصه های تردیدم..........که از این ماجرا نترسیدم تو به من لبخند...میلرزم.....تو به من لبخند...میدیدم موج های ساحل هرزه.........تو منو به لحظه ها بستی کمکم کنید...یک نفر در آب...تو هنوزم کنار من هستی من به دنبال نگاه توام.............و تو خیره تر به من انگار تو به من زل زدی و من مردم...تو به من زل زدی منو دیوار... آی مردم یک نفر در آب........می سپارد جانو نمی میرد آی مردم از خدا دارد................یک نفر انتقام می گیرد شب آخر و خداحافظ...............و جدایی سرد و بی تکرار منو تو شبو سکوتو خدا..............چهار بعد دروغ بی انکار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:15 توسط بالی |
|
|
نه تصویری از تو نه آغاز راهی...گناهی نکردم تو هم بی گناهی
سکوتی که بی تو شکستم دوباره...تو پایان خوب همین اشتباهی پ.ن۱: قبولش سخته...تو خیلی سردی ولی میدونم..........که بر میگردی پ.ن۲:دیروز یه اتفاق خوب برام افتاد به خاطر همین سکوتمو شکستم پ.ن۳:برگرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 16:52 توسط بالی |
|
|
خالم جدیدا دوباره وبلاگ زده بش که سر زدم و ترانشو خوندم با توجه به حال و هوای این روزهام اینو نوشتم (سعی کردم دزدی نکنم) در هر صورت با ذکر منبع بوده تصویر ندزدیدم ولی کلمه ی اتاقو دوس داشتم که استفاده کردم در هر صورت ببخشید.
وبلاگش اولین لینکمه: www.medea-dar-metro.blogfa.com حال من چند روزه داغونه...........عطر تو لحظه هامو پر کرده تو وجودم یه حس به من میگه.....کاش میشد دوباره برگرده روحم از این اتاق بیزاره..........سردمه خسته میشم انگاری سرد میشم از نبودن تو.................تو اتاقم تو داری میباری گریه کن تا سبک تر از این......نه نمیشی من اینو می دونم دیدم اشکاتو تازه فهمیدم...........تا چه اندازه من پشیمونم دست و پا می زنم از این خلسه.......توی امواج تو غرق تنم خفه میشم از این دو راهیه شک...این غروره که رفته از بدنم حال من چند روزه داغونه...........عطر تو لحظه هامو پر کرده تو وجودم یه حس به من میگه.....کاش میشد دوباره برگرده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 16:42 توسط بالی |
|
|
جدیدا به نکته ی جالب رسیده بود،بیش تر که به خودش آمد فهمید...
فهمید که او همیشه بوده: دختری با ظاهری ساده،موهای زیتونی،قد بلند و چهره ای که نکته قابل توجهی نداشت... یا لااقل دیگر نداشت!!! دلش شور میزد،دستهایش می لرزیدند،نمی توانست صبر کند نه بیش تر از این!!! با بی میلی شروع به گشتن جیب هایش کرد:خودکار،کارت دانشجویی،موبایل،پول های چرک پاره شده،فندک و بسته ی سیگار همه با هم در جیب سمت چپ کاپشنش بودند. از پف کردن جیب هایش بدش می آمد درست به همان اندازه که از ریختن خورده های خشک شده ی سیگار در جیبش متنفر بود. همیشه همین طور بود...کمی که منتظر می ماند دختر می آمد با لبخندی تکراری که گاهی احساس می کرد فقط عادت دختر است. -سلام چطوری؟ -مرسی دیر کردی؟ -آآآاا..ه باز غر زدنات شروع شد؟ -آخه هوا خیلی سرده خیلی منتظر بودم -خب می خواستی نیای...سیگارتو بگیر اون ور بابا،بو می گیرم،مانتوم می سوزه... پکی سنگین...این روزها همه چیز را حلقه حلقه می کرد... دلش نمی خواست دستان دختر را بگیرد نمی دانست از سرما کلافه شده یا از دختر شاکیست؟؟ -فردوسی؟...فردوووو.....فردوسی؟....داش فردوسی میری؟ -به ورما (بفرما) . -چرا نگام نمی کنی الی؟ -ننت یادت نداده با خانوما چطوری حرف بزنی؟ -با خانومای محترم چرا... -گمشو بابا تو هم واسم دم در آوردی؟ -چرا اینطوری می کنی الهام میشه نگام کنی؟ -چطوری می کنم آخه؟ چی میگی؟ نیگا کنم که چی بشه؟ بس کن دیگه اصلا واسه چی داری میای دانشگام؟ -زشته تو ماشین... نکته بین شده بود...مو را از ماست بیرون می کشید فقط دنبال چیزی بود تا یک نفر را متهم کند تنها کلمه ی چند روز اخیرش ببخشید بود!!! -ببخشید آقا پیاده میشیم...چقد شد؟ -نفری ۸۰۰ قدم که می زدند حس خوبی نداشت،انگار دختر یکی دو سانتی از او بلند تر بود خودش نمی دانست دنبال چیست روزها طولانی تر شده بودند ولی هوا بهاری نمی شد داشتند قدم می زدند به خودش که آمد رسیده بودند...هر دو با هم... خندید...از جایش بلند شد...نفس عمیقی کشید...سیگارش را له کرد نکته ی جالبی بود در دفترش نوشت قطعا سالهاست که خدا مرده پ.ن:لطفا نقد کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 16:32 توسط بالی |
|
|
هی زور زدی دوباره بالا باشی
یک مشت مگس که می شدیم سم پاشی بعدم خس و خاشاک شدیم پس حالا... ( بعدم=بعد هم) ...داری تو چرا به مملکت می شاشی؟
سلام یه مدت نبودم به خاطر اینه که نت ندارم...آخه پول برق گرون شده تلفنم همینطور ولی جدا یکم به هم ریختست حالم دعام کنید... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 19:55 توسط بالی |
|
|
باور کن بعد از آن اتفاق هنوز درست نفهمیدم که تو مُردی یا من؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 11:46 توسط بالی |
|
|
تو خسته تر میشی دنیای من مرده...........از ماجراهامون حالم به هم خورده
از این که هی دارم تکرار میبینم..........................بین تو و دنیام دیوار میبینم با هم نمی مونیم این یک توهم نیست...دیگه نمی خوامت/حرف تفاهم نیست!!! دست از سرم بردار تارف نکن با من...حتی نمی دونم تو خسته ای یا من؟تارف=تعارف شرمنده ام وقتی با عشق من گیری..........شرمنده ام وقتی دستامو میگیری حرف تفاهم نیست من بی تو داغونم.....................اما کنار تو دیگه نمی تونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 11:43 توسط بالی |
|
|
از روز تو بی خبر شدم تا پایان
رویای دم سحر شدم تا پایان آقا تو ببخش اگر نمی فهمیدم دیدی که چگونه خر شدم تا پایان؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 1:48 توسط بالی |
|
|
قصد توهین به اعتقادات هیچ کسی را ندارم...این پست و پست بعدو به ۲ دلیل میزارم:
اول اینکه حس میکنم عزاداری ما کمکم تبدیل به نوعی تئاتر برای خودنمایی شده تبدیل به چیزی شده که نسل به نسل به ما رسیده و ما مجبوریم بی دلیل بی هدف و بی فکر درست همون کارهایی رو انجام بدیم که پدرامون انجام می دادن دلیل بعدیمم این بود که حس میکنم داره از مقدسات سو استفاده میشه برای پشبرد اهدافی که ربطی به این روزا نداره و از این ایام استفاده شده برای تحکیم بیش تر و چون در روز های محرم هستیم مجبوریم خفه تر از قبل فریاد بزنیم خلاصه هرکی این مطالبو می خونه امیدوارم ناراحت نشه از ترشحات فکریم بازم میگم قصد توهین به عقیده هیچ کسی را ندارم موفق و پیروز باشید و عزاداری هاتون قبول باشه **************************** این دسته های جاری............دنبال راه دردن طوفان بی کسی هان........ای کاش برنگردن جاری شدن دوباره..........سمت مسیر بن بست برگشت می خورن باز....با دسته های همدست خون خدا بریده...............رو دوش کوچه انگار سر دسته های بی سر...ته های نا به هنجار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 1:41 توسط بالی |
|
|
من کلیشه شده ام.....
و از همان روزی که اتاقم خاکستری شده شعرم نمی آید!!!! ******** خمار شدم... صندلی جای خالیت را " ف ر ی ا د" میزد! دود ها ابر شدند و تمام کافی شاپ یاد تورا می بارید... .......هیسسسسسسسسسسسس آرام تر انگار زمین ص د ا ی م ممممممیکند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 0:45 توسط بالی |
|
|
حرفی ندارم که پوچیست حرف من..............خالق تویی تو بگو چیست حرف من؟
جریان آبی شد که یک آن سقوط کرد...........تردید شد در شکل انسان هبوط کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 0:32 توسط بالی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1390 تیر 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 |
|
RSS
|